مسابقه آی قصه

قصه | فاطمه صادقیان | کد:۰۳۱

این اثر در بخش «قصه» مسابقه‌ی «من و ویروس» پذیرفته شده است.

اگر این اثر را دوست دارید، می‌توانید در پایین همین پست، آن را لایک کنید و یا نظرتان را بنویسید.

برای شرکت در مسابقه این‌جا را بخوانید |

دیگر آثار شرکت‌کننده در مسابقه را این‌جا ببینید |


خاطرات من وکرونا

سلام می دونید از وقتی این ویروس اسمشو نبرپیداش شده چیز های جدیدی یاد گرفتیم مثلاقرنطینه خانگی. به قول مامانم ما شاید از کرنا نمیریم اما حتما کچل میشیم (ازدست ما)

گند زدایی

امان از وقتی که مامانم زنگ می زنه سوپر روبه روی خونمون که برامون جنس بیاره (نه از اون جنساها) مامانم که می شه شبیه فضا نورد ها از ماسک ودست کش بگیر تا کلاه …تشت اب ووایتکس که بوی تندش همه جارو گرفته از قبل اماده شده (توسط مامانم ) درخونه باز می شود انگار خود اقای ویروس اومده باشه! مامانم از پشت در به پیک سوپرکنار در را نشان می ده میگه: بگذار اینجا .بعد عملیات گند زدایی شروع می شه همه ی اجناس با فاصله یک متری مامانم به آشپزخونه برده میشه وهرچه هست و نیست  در ان تشتی که گفتم فرو میره؛حالا میخواهد قوطی چای باشه یا نان تست یا بستنی.بعد نوبت گند زدایی وضد عفونی کردن محیطه. مامانم یه جاهایی از خونه رو داره تمیز می کنه که تو سند هم نیامده !!امان از دست اقای ویروس .

راستی یادم رفت همسایمون رو بگم بنده ی خدا مبتلا شده بود و چند روزی بیمارستان بود کلی براش دعا کردیم تا خوب شد و مرخص شد ولی وقتی داشت با پرایدش می امد یک تصادف جزیی کرد وبه رحمت خدارفت. خدا همه ی رفتگتن شما را بیامرزد! خدایا کمک کن تا بستون شه که از شر بستنی با اسانس وایتکس خلاص شیم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا