مسابقه آی قصه

قصه | محمدآیین محبی | کد:۰۷۳

این اثر در بخش «قصه» مسابقه‌ی «من و ویروس» پذیرفته شده است.

اگر این اثر را دوست دارید، می‌توانید در پایین همین پست، آن را لایک کنید و یا نظرتان را بنویسید.

برای شرکت در مسابقه این‌جا را بخوانید |

دیگر آثار شرکت‌کننده در مسابقه را این‌جا ببینید |


من اگر ویروس بودم ویروس خوب و آرامی بودم.ولی اگر یکی من را آزار می داد ویروس بدی می شدم و مردم را آزار می دادم.اگر مردم به من کاری نداشتند من ویروس بدی نمی شدم.مردم اگر به بهداشت خود اهمیت بدهند من از حالت بد به حالت خوب در می آیم و آزار دادن مردم را تمام می کنم.ولی اگر مردم به بهداشت خود اهمیت ندهند من به حالت بد می مانم وبرای مردم بد می شود.من دوست ندارم به کسی آزار برسانم .

قصه ی من از آنجا آغاز شد که:

من در یک ظرف شیشه ای با دوستانم فوتبال و گرگم به هوا بازی می کردیم، وقتی که بازی می کردیم، یک لوله‌ی شیشه ای آمد و من را از دوستانم جدا کرد و در یک ظرف جدا گذاشت. من می خواستم از آنجا فرار کنم اما نمی توانستم. عصبانی و  بد شدم و آن ظرف شیشه ای را شکستم و از آنجا فرار کردم. تا پیش دوستانم بروم، ولی آن ها را پیدا نکردم،من به جنگل رسیدم.من روی یک میوه نشستم و توی بدن یک حیوان عجیب رفتم،در همان لحظه یک شکارچی آمد و آن حیوان را گرفت، من از دهان آن حیوان افتادم و به بدن آن شکارچی وارد شدم ، من آن شکارچی را مریض کردم ، آن شکارچی مریضی را به  مردم دیگر داد و مردم های آن شهر به دیگر شهرها و کشور ها دادند و مردم آن کشور ها دیگر  زندگی آرامی نداشتند . مردم آن کشور ها راه شکست دادن من را فهمیدن ، آن ها دست هایشان را مدام می شستند و از مواد ضدعفونی کننده استفاد می کردند  و در خانه ماندن  تا من را خسته کردند و به ذرات  کوچک تر تبدیل شدم و از بین رفتم. آن مردم نتیجه گرفتند که اگر به بهداشت خود اهمیت بدهند می توانند هر ویروس بد یا بد تر را هم شکست دهند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا