مسابقه آی قصه

قصه | یاسمین حسن دولابی | کد:۱۴۹

این اثر در بخش «قصه» مسابقه‌ی «من و ویروس» پذیرفته شده است.

اگر این اثر را دوست دارید، می‌توانید در پایین همین پست، آن را لایک کنید و یا نظرتان را بنویسید.

برای شرکت در مسابقه این‌جا را بخوانید |

دیگر آثار شرکت‌کننده در مسابقه را این‌جا ببینید |


سلامی به وسعت و جهش قدرت کرونا حالتون چطوره؟خوبین؟ امیدوارم تو این مدت حسابی ترسیده باشین بهتره خیلی سریع بریم سراغ داستان عجایب :

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون والا منو کرونا خیلی وقت پیشا تو ویروس خونه باهم دوست بودیم.البته اون موقعا بعش چی میگفتن؟ آهان سارس،سارس صداش میزدن خلاصه ما باهم دوست بودیم  تا اینکه ما خونمونو عوض کردیم بعد هر چی گشتم دنبالش نبود که نبود .انگار آب شده بود رفته بود توزمین. منم دیدم رفیق گرمابه گلستانم رو از دست دادم ،گفتم چیکار کنم.چسبیدم به درسو مشفثقم انقدر چسبیدم چسبیدم که به لطف خدا تونستم پروفسورای عفونت های ریه رو بگیرم . یعنی تا همین یکی دو ماه پیش زیر تموم عفونت ها باید مهر من میخورد تابتونن فعالیتشون رو به طور رسمی آغاز کنن. تا اینکه چند وقت پیش ما تو یکی از کیسه های هوایی نشسته بودیم داشتیم خون و co2 نوش جان میکردیم که دیدیم زنگ خطر به صدا در اومد گفتم باز ما اومدیم خون بخوریم اینا یادشون افتاد تو شش جولون بدن زنگ زدم به یکی از رفیق فابریکام تو مغزو استخون (البته این دوست ما جاسوس دو جانبه هست!)که داداش چی شده ؟! گفت گزارش آمبولی تو ریه چپ  دادن منم گفتم یا حضرت عباس آمبولی کرده باید وسایلم رو جمع کنم و برم. این شش جای زندگی نیست.عینک گلبول رو به چشم زدم  و از ریه زدم بیرون .تو همین فکرا بودم که چیکار کنم  دیدم تو اون وضعیت قرمز  قیافه یکی خیلی اشناست رفتم دنبالش دیدم اونم از عینکای من زده فهمیدم کلک ویروسه هر جا میرفت منم میرفتم تا اینکه یهو گمش کردم .با خود فکر کردم اگه من جای یه ویروس فراری بودم کجا میرفتم ؟ اهان سریع پیچیدم تو اپاندیس که دیدم بله بی سرو صدا .بدون اینکه متوجه من بشه داشت عینکشو در می اورد .همینکه عینکشو در اورد خیره شدم به قیافش .یهو دیدم که این همون رفیق ما سارسه.رفتم جلو گفتم سامبولی علیک سارس جان .که اون هم شروع کرد به تعریف کردن گفت من که اومده بودم بیام خونه شما اشتباهی وارد بدن یه خفاش شدم خیلی تلاش کردم  اما متاسفانه راهی به بیرون پیدا نکردم و همون تو موندم و واسه خودم یه باشگاه پرورش ویروس راه انداختم تا اینکه این ادم شما نمیدونم واقعا چطوری تونست، ولی اون خفاش بنده خدا رو خورد و ماهم اومدیم اینجا .بهش گفتم خوش تشریف اوردی قدم سر چشم ما گذوشتی بیا بریم بدن و با تغییر و تحولاتش بهش نشون بدم خیلی وقته با هم نرفتیم ویروس گردی. دیگه ببخشین شما هم بودین رفیقتون رو بعد از ۴۰ سال و خوردی می دیدین همینکار رو میکردین! صبح که بیدار شدم دیدم کرونا نیست فکر کردم رفته واسه خودش چرخی بزنه که اخبار رو بلند کردم  و دیدم میگه: دو ویروس جدید الخلقه کرونا برای اولین بار در چین کشف شده ،از جهش ویروس سارس و مرس با ژن خفاش است. خلاصه همین الان هم میگم من هر کمکی که بخواین تمام و کمال انجام میدم !دوستدار شما یاسمینا (یاسمین+کرونا)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا