هزارقصه

هزارقصه | دوستان پیراهنی

داستان هایی صوتی | این قصه از هزارقصه* آی قصه، یک روایت جدید از ننه سرمایی است که بقچه‌ی برف‌اش را گم می‌کند. او اول فکر می‌کند بقچه‌اش را دزدیده‌اند اما بعد متوجه می‌شود چندتا حیوان‌ها مثل جغذ و پاندا، بقچه را برداشته‌اند تا ننه سرما برف نریزد روی جنگل‌ها. چرا که آن‌ها نگرانند بچه‌خرگوش‌های چشم‌قرمزی که تازه به دنیا آمده‌اند سردشان شود. ننه سرما کمی فکر می‌کند و بعد راه چاره‌ای پیدا می‌کند!

این قصه را می‌توانید از این‌جا دانلود کنید و یا در پادگیرها مثل اپل‌پادکست، گوگل‌پادکست، کست‌باکس و… بشنوید.

✍️ نوشته‌ی نفیسه نصیران
? قصه‌گو: سمانه گلک
?‍? تصویرگر: محمدحسین توکلی
? متحرک‌سازی: علی جوادی

قصه‌ی کودکانه | #هزارقصه | داستان هایی صوتی

دوستان پیراهنی

آی‌قصه یک استارت‌آپ در حوزه‌ی قصه‌گویی و تولید قصه‌ی صوتی کودکانه (داستان هایی صوتی) برای کودکان امروز ۲ تا ۱۲ سال است. آی قصه جایی است برای و گفتن و شنیدن قصه‌هایی به زبان فارسی برای فارسی‌زبانان سراسر جهان. خصیت‌ها و قصه‌های جدیدی در آی‌ قصه خلق می‌شوند و تمرکز این تیم، تولید قصه‌ی کودکانه است. قصه‌های تولید شده در آی‌ قصه، تصویرگری می‌شود و صداپیشگان روی آن صحبت می‌کنند.
آی قصه در حال حاضر قصه‌های خود را در سایت، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و همچنین پادگیرهای متنوع منتشر می‌کند. مخاطبان آی‌ قصه می توانند به صورت رایگان قصه‌ها را بشنوند. آی قصه در فاز بعدی خود، نخستین نسخه‌ی اپلیکیشن خود را منتشر خواهد کرد.


کجا بشنویم؟

دانلود فایل با لینک مستقیم

 ?  ساندکلود | تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب ?

?  کست‌باکس | گوگل‌پادکست | اپل‌پادکست  ?


داستان هایی صوتی | متن قصه:

هنوز شب نشده بود اما هوا ابری بود و اتاق تاریک به نظر می‌­رسید. آخر هفته بود و ارسلان و مادرش لباس پوشیده بودند و آماده بودند تا وقتی پدر از سر کار برگشت؛ همه با هم به خانه‌­ی مادربزرگ بروند. ارسلان حوصله‌اش سر رفته بود. اول خواست تلویزیون نگاه کند اما بعد پشیمان شد. فکر خوبی به سرش زد. رفت سراغ جعبه‌ی ابزار بابا و چراغ قوه را از داخل آن برداشت. داد زد: «سایه بازی، بهترین بازی دنیا است.»

مامان داشت چیزی توی لپ‌تاپ می‌نوشت. ارسلان چراغ قوه به دست رفت توی اتاق. اول نور چراغ قوه را روی دیوار چرخاند. بعد شروع کرد با انگشت‌هاش سایه‌­ی حیوان‌های مختلف را درست کرد. خرگوش و روباه و کلاغ. دست‌هایش کل دیوار را گرفته بود و خودش از دیدن سایه‌ی دست‌های غول‌پیکرش به هیجان آمده بود. بعد پرده را کنار زد تا ببیند نور چراغ قوه روی شیشه چه شکلی می‌شود. اما تا نور را روی شیشه انداخت چیز عجیبی دید.

توی نور چراغ قوه، دانه‌های کوچک سفیدی می‌­رقصیدند، می‌­چرخیدند و پایین می‌­آمدند. ارسلان خوشحال داد زد: «مامان مامان داره برف میاد.» مامان خوشحال دوید توی اتاق. لامپ تراس را روشن کرد و گفت: «وای خدا چه برف خوشگل ریزه میزه‌ای.»

بعد هر دو ایستادند پشت شیشه و به برف نگاه کردند. مامان گفت: «ببار آسمون، یک دل سیر ببار.» ارسلان هم مثل مامان تکرار کرد: «ببار آسمون، یک دل سیر ببار» اما در همان لحظه متوجه چیزی شد.

چشم ارسلان به خانه­‌ی اهورا دوستش خیره ماند. خانه‌­ی اهورا درست رو به روی خانه ارسلان بود. اهورا دوست ارسلان بود و با هم به یک پیش‌­دبستانی م‌ی­رفتند. آن‌ها گاهی از روی تراس با هم حرف می‌­زدند وحتی بازی می‌کردند.

پنجره­­‌های خانه­‌ی اهورا خاموش و تاریک بود. ارسلان نور چراغ قوه را انداخت روی تراس اهورا. مامان گفت: «گوشیم داره زنگ می‌­زنه. حتما باباست.» و رفت توی اتاق. ارسلان درست نشنید مامان چه می­‌گوید. چون خیره شده بود به روپوش پیش دبستانی اهورا که تنها روی بند رخت خانه‌­شان آویزان بود. آستین‌­های روپوش اهورا یخ زده بود و روپوشش مثل مجسمه­‌ی یخی روی بند تکان تکان می­‌خورد. آن روز توی مهدکودک، دست بچه‌ها خورده بود به کاسه سوپ اهورا و سوپ ریخته بود روی پیراهنش.

 مامان از توی هال داد زد: « بدو بیا ارسلان بابا اومد» ارسلان هنوز داشت به پیراهن اهورا نگاه می‌کرد که دانه‌های برف آرام رویش می‌نشستند. بعد فکری به ذهنش رسید. بدو رفت توی اتاقش و از روی چوب­‌لباسی روپوش مهد کودکش را برداشت.

مامان دوباره گفت: «بدو دیر شد.» ارسلان به زحمت روپوشش را روی رخت‌آویز تراس پهن کرد و یک گیره روی آن زد و داد زد: «اومدم» ارسلان چراغ قوه را برداشت و خواست از اتاق بیرون بیاید که پشیمان شد، برگشت لامپ تراس را روشن کرد و از اتاق بیرون رفت. دانه‌های برف می‌چرخیدند، می‌رقصیدند و آرام روی دو پیراهن می­‌نشستند و هر دو پیراهن روی بند تکان می‌­خوردند و برای هم دست تکان می‌­دادند. حالا دیگر پیراهن اهورا تنها نبود.



* هزارقصه چیست؟

«هزارقصه» یکی از سری تولیدات صوتی آی قصه است که در هر فایل صوتی آن یک قصه‌ی مستقل کوتاه برای کودک روایت می‌شود. این قصه‌ها سریالی نیستند و تنها در همان یک قسمت جریان دارند. قصه‌های هزارقصه، تماما توسط تحریریه‌ی آی‌قصه تولید می‌شوند و تمامی حقوق مربوط به این قصه‌ها اعم از چاپی و نشر آنلاین آن برای آی‌قصه محفوظ است. دیگر قصه‌های هزارقصه را این‌جا بیابید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا